شاگرد معمار عجول
شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش
اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد
تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این
که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و
کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از
هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز
نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که
رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان
کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟!
جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو
نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با
گدای کوچه و بازار فرقی نداری .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ ساعت 20:43 توسط مسلم
|