گول زدن داروغه
داروغه
بغداد در ميان جمعي مدعي شد كه تا كنون هيچ
كس نتوانسته است او
را گول بزند. بهلول هم كه در آنجا
حضور داشت. به داروغه گفت: گول زدن تو بسيار آسان است ولي به زحمتش نمي ارزد.
داروغه گفت: چون از عهده بر نمي آيي چنين مي گويي.
بهلول گفت: افسوس كه اينك كار مهمي دارم، و گر نه به تو ثابت مي كردم.
داروغه لبخندي زد و گفت: برو و پس از آنكه كارت را انجام دادي بر گرد و ادعاي خود را ثابت كن.
بهلول گفت: پس همين جا منتظر بمان تا برگردم، و رفت.
يكي دو سا عتي داروغه منتظر ماند ، اما از بهلول خبري نشد و آنگاه داروغه در يافت كه, چه آسان از يك, "ديوانه " گول خورده است. (دیوانه که نه, عاقل)
حضور داشت. به داروغه گفت: گول زدن تو بسيار آسان است ولي به زحمتش نمي ارزد.
داروغه گفت: چون از عهده بر نمي آيي چنين مي گويي.
بهلول گفت: افسوس كه اينك كار مهمي دارم، و گر نه به تو ثابت مي كردم.
داروغه لبخندي زد و گفت: برو و پس از آنكه كارت را انجام دادي بر گرد و ادعاي خود را ثابت كن.
بهلول گفت: پس همين جا منتظر بمان تا برگردم، و رفت.
يكي دو سا عتي داروغه منتظر ماند ، اما از بهلول خبري نشد و آنگاه داروغه در يافت كه, چه آسان از يك, "ديوانه " گول خورده است. (دیوانه که نه, عاقل)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:11 توسط مسلم
|