شتر لنگ
شتر لنگی شنید که مسابقه ای را برای شترها برگزار می کنند... با وجود لنگ بودنش تصمیم به شرکت در مسابقه گرفت...
جلو آمد تا اسمش را در مسابقه بنویسد...اما مسئولان برگزاری مسابقه تعجب کردند.
شتر لنگ گفت: چرا تعجب می کنید؟ من شتری سریع با بدنی قوی هستم.
بخاطر ناهموار و بد بودن مسیر مسابقه مسئولان مسابقه می ترسیدند که اسم شتر را بنویسند, بنابراین شتر لنگ با مسئولیت خودش در مسابقه شرکت کرد...همه ی شتر ها در نقطه ی شروع جمع شدند. شترهای دیگر لنگ بودنش را مسخره می کردند.
شتر لنگ گفت: در پایان مسابقه خواهیم دید چه کسی قوی تر و سریع تر است.
شتر ها مانند تیر شروع به دویدن کردند. اما شتر لنگ عقب تر از دیگر شترها بود.
شتر لنگیدنش را تحمل کرد, اما بخاطر لنگ بودنش هنگام سریع دویدن دچار ناراحتی می شد...
در مسیر مسابقه شترها باید از کوه بالا می رفتند و سپس برمی گشتند, کوه بلند و پر از دست انداز بود و راه آن طولانی .
شترهای جوان تلاش داشتند تا به سرعت از کوه بالا روند, به همین خاطر خسته شدند...
بعضی ها از خستگی افتادند و بعضی تصمیم به بازگشت گرفتند. اکثر شترها قبل از آنکه به قله برسند برگشتند و تعداد آنهایی که به قله رسیده بودند کم بود.شترها خسته بودند پس بالای همان کوه ایستادند تا استراحت کنند.
اما شتر لنگ در پیمودن راه استقامت کرد تا به قله رسید. او احساس خستگی نمی کرد و بخاطر لنگ بودنش سریع برگشت.
شترهایی که در حال استراحت کردن بودند متوجه او نشدند تا اینکه شتر لنگ به پایین شیب کوه رسید. آنها سعی کردند تا به او برسند اما موفق نشدند و اولین کسی که به خط پایان مسابقه رسید همان شتر لنگ بود. او جایزه مسابقه را به دست آورد در حالی که به لنگ بودنش افتخار می کرد.
مترجم:moslem112