هیزم شکن بد گمان
هیزم شکنی یک روز صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد. برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد, اصلا مثل دزدها راه می رود. مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند به این طرف و آن طرف نگاه می کند و با این و آن پچ پچ می کند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد, لباسش را عوض کند تا نزد قاضی برود. اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد و فهمید زنش آن را جا به جا کرده است. فردا از خانه که بیرون رفت, دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دید که او مثل یک آدم شریف راه می رود, نگاه می کند, حرف می زند و رفتارش کاملا طبیعی و بلکه بسیار شرافتمندانه است.
نتیجه اخلاقی: بهتره که از این داستان در زندگی استفاده کنیم و بی جهت به افراد مشکوک نشیم (مثالش رو شما بزنید).
نتیجه اخلاقی: بهتره که از این داستان در زندگی استفاده کنیم و بی جهت به افراد مشکوک نشیم (مثالش رو شما بزنید).
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 16:7 توسط مسلم
|