سنگی در وسط جاده
در روزگار قدیم, پادشاهی سنگ بزرگی را وسط یک جاده اصلی قرار داد. بعد خودش و همراهانش در گوشه ای قایم شدند تا ببینند چه کسی آن را از جلوی مسیر بر می دارد. برخی از بازرگانان ثروتمند با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند, آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیاری از آن ها هم به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. اما هیچکدام از آنها کاری به سنگ نداشتند. کمی بعد یک مرد روستایی با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه اش را زیر سنگ قرار داد و سعی کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. بعد از کلی زور زدن و عرق ریختن بالاخره موفق شد. وقتی که سراغ بار سبزیجاتش برگشت متوجه شد کیسه ای زیر آن سنگ بوده. کیسه را باز کرد. پر از سکه های طلا بود و یادداشتی از جانب شاه که این سکه ها مال کسی است که سنگ را از جاده کنار بزند.
نتیجه اخلاقی: هر مانعی, فرصتی است تا وضعیت مان را را بهبود بخشیم.
نتیجه اخلاقی: هر مانعی, فرصتی است تا وضعیت مان را را بهبود بخشیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:36 توسط مسلم
|