جوانی تازه از رشته حسابداری فارغ التحصیل شده بود, یه آگهی استخدام حسابدار دید و در جلسه مصاحبه حاضر شد. مصاحبه کننده صاحب یه شرکت کوچیک بود که خودش اون رو اداره می کرد.
صاحب شرکت گفت: «من به یه نفر نیاز دارم که مدرک حسابداری داشته باشه. اما در اصل دنبال کسی هستم که عهده دار نگرانی های من باشه!!»
جوان تازه فارغ التحصیل گفت: «ببخشید منظورتون رو متوجه نمی شم!» صاحب شرکت: «من نگران خیلی از چیز ها هستم اما نمی خوام درباره پول نگرانی داشته باشم. کار شما اینه که تمام نگرانی های مالی رو از دوش من برداری.»
جوان گفت: «متوجه ام... اونوقت حقوق من چقدره؟»
صاحب شرکت گفت: «با 10 میلیارد تومان در ماه شروع می کنیم, خوبه؟»
جوان با تعجب گفت: «10 میلیارد تومان؟ عالیه ولی چطوری شما با این شرکت کوچیک از عهده چنین حقوقی بر می آین؟»
صاحب شرکت گفت: «خوب! این اولین نگرانی منه!!.»