عاقبت معامله با شیطان لعین
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است, کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟
جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند. سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت: طناب من کدام است ؟
ابلیس لعین گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...
مرد قبول کرد.
ابلیس خنده کنان گفت:
عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت...!
نتیجه اخلاقی:بیشتر به کتاب آسمونی دینمون نگاه کنیم, چون؛
الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبد الشيطان انه لكم عدو مبين* و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم (یس/60 و 61).