دیگ بزرگ
روزی
از روزها شير خيلی گرسنه بود و خيلی ميل داشت که گاوی را طعمه خود
نمايد. پس قاصدی نزد گاو فرستاده، او را به نهار دعوت کرد و اطلاع داد که برای
نهار يک گوسفند و حليمی لذیذ درست خواهد کرد.
گاو دعوت را قبول کرد و نزد
شير آمد. اما ديد يک ديگ بسيار بزرگ و مقدار زياد هيزم حاضر
کردند. پس فوراً رو به فرار گذاشت. شير پرسيد: مهمان عزيزم چرا نمي آیی با هم نهار بخوريم؟
گاو در حاليکه مشغول فراربود، برگشته جواب داد: به نظرم
ديگ شما برای يک گوسفند خيلی بزرگ است!
نتیجه اخلاقی: نرفتن توی تله سخت هست اما مطمئنا خیلی راحت تر از بیرون اومدن از اونه(در مثال مناقشه نیست).
روزی در خیابان پسری به دختری گفت...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:57 توسط مسلم
|