روزی از روزها شير خيلی گرسنه بود و خيلی ميل داشت که گاوی را طعمه خود نمايد. پس قاصدی نزد گاو فرستاده، او را به نهار دعوت کرد و اطلاع داد که برای نهار يک گوسفند و حليمی لذیذ درست خواهد کرد.
گاو دعوت را قبول کرد و نزد شير آمد. اما ديد يک ديگ بسيار بزرگ و مقدار زياد هيزم حاضر کردند. پس فوراً رو به فرار گذاشت. شير پرسيد: مهمان عزيزم چرا نمي آیی با هم نهار بخوريم؟
گاو در حاليکه مشغول فراربود، برگشته جواب داد: به نظرم ديگ شما برای يک گوسفند خيلی بزرگ است!

نتیجه اخلاقی: نرفتن توی تله سخت هست اما مطمئنا خیلی راحت تر از بیرون اومدن از اونه(در مثال مناقشه نیست).

روزی در خیابان پسری به دختری گفت...