ایمان واقعی
روزي بازرگان موفقي از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غياب او آتش گرفته و کالا هاي گرانبهايش همه سوخته و خاکستر شده ااند و خسارت هنگفتي به او وارد آمده است .
فکر مي کنيد آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و يا اشک ريخت؟
او با لبخندي بر لبان و نوري بر ديدگان سر به سوي آسمان بلند کرد و گفت: خدايا ! مي خواهي که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودي کسب پر رونق خود ، تابلويي بر ويرانه هاي خانه و مغازه اش آويخت که روي آن نوشته بود:
***مغازه ام سوخت! اما ايمانم نسوخته است! فردا شروع به کار خواهم کرد!***
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:35 توسط مسلم
|